شعر

انجمن شاعران


پروانه دلاور
چشمهای خط خطی

 

شب ماسیده در آغوش صورتی لباسها

لبِ  فنجانِ تنها

روی دفترچه های بدهکار

روی رسیدهای بیهوده

...

جویده مدادهای کوچکم را

سُریده در گوشه ی تنبل اتاق

...

به سرم می زند

زیر بارانِ چترهای عاشق

بدوم تا ته کوچه های قفل شده در انگشتانت

بدوم که سردم است

بدوم که ابریشم از تن پروانه می ریزد

بدوم که خط چشمهای مورب چین می خورند

بدوم که چینِ چشمهای خط خطی ام

چپ می شوند

بدوم که

گوشهایم بوق می زنند

چپ می شوم

کنار پرت ترین کوچه های  ریخته در چمدانم

 18/8/87


?نقی یوسف نژاد | 1388/5/24 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر

نظر | 1388/5/25
مجتبی یاوری گفت:
سلام
شعر خوبی از خانم دلاور خواندم/ فقط یک موضوع را نباید نادیده گرفت که چفت و بست خوبی در سطرها نیست و یا کمتر هست
با تشکر از خانم پروانه دلاور